زنگ اصلاح؛ فرصتی برای بازاندیشی در آموزش‌وپرورش وزیر میراث فرهنگی: ۲۷ اختیار حوزه میراث فرهنگی به استانداران تفویض شده است صدور هشدار سطح زرد در پی پیش‌بینی وزش باد و گردوخاک در مشهد و نواحی بادخیز استان (۸ شهریور ۱۴۰۴) نگاهی به برخی چالش های خانواده ها در مسیر فرزندپذیری | مصائب ناخوانده فرزندخواندگی سنجش سلامت روان ۸ میلیون دانش‌آموز | افراد در معرض خطر به مشاور ارجاع می‌شوند دستگیری باند جیب‌برهای حرفه‌ای که همه اعضایش سابقه‌دار هستند | سفر فامیلی برای سرقت برپایی جشن عاطفه‌ها تا ۱۵ مهر ۱۴۰۴ + جزئیات شرکت در پویش ماجرای نقص فنی پرواز مشهد ـ تبریز چه بود؟ (۸ شهریور ۱۴۰۴) گلایه والدین مشهدی از تکرار سریال دریافت وجه هنگام ثبت نام دانش آموزان | ممنوع اما مرسوم! پیش‌بینی هواشناسی مشهد و خراسان رضوی امروز (شنبه، ۸ شهریور ۱۴۰۴) | هوای خنک در راه مشهد کم‌تحرکی از دلایل کاهش توده عضلانی در سالمندان ظروف استیل براق بهترند یا مات؟ ۱۸۰ وبسایت کلاهبرداری کنکور مسدود شدند اعمال قانون ۵۲۱ هزار خودرو به خاطر تخلفات شبانه از ابتدای امسال تا کنون (۸ شهریور ۱۴۰۴) افزایش ظرفیت انرژی‌های تجدیدپذیر سال ۱۴۰۵ به ۷ هزار مگاوات گلایه دانش آموختگان باستان شناسی از وزیر میراث فرهنگی | آمار بیکاری رو به افزایش است مهلت ثبت و اصلاح سفارش کتاب‌های درسی تا ۳۰ شهریور اهدای عضو بانوی مرگ مغزی در مشهد به ۶ بیمار زندگی دوباره بخشید (۸ شهریور ۱۴۰۴) ایرانی‌ها به چه دلایلی سرطان می‌گیرند؟ قلعه فلک‌الافلاک به زودی ثبت جهانی می‌شود عرضه مجدد واکسن ۴ ظرفیتی HPV تولید داخل نیمی از مدارس جدید آموزش و پرورش در سال ۱۴۰۴ افتتاح می‌شوند  آنفلوآنزا یک بیماری ساده نیست | چرایی اهمیت تزریق واکسن برای زنان باردار هشدار وزارت بهداشت درباره فرآورده‌های اگزوزوم و محصولات مشابه ویژگی‌های عینک آفتابی استاندارد چیست؟ پیش‌بینی هواشناسی امروز (۸ شهریور ۱۴۰۴) | وزش باد شدید و گردوخاک در شرق کشور طی ۵ روز آینده رئیس پلیس راهور فراجا: طرح شناسنامه‌دار کردن موتورسیکلت‌ها تا پایان سال اجرا می‌شود | کاهش چشمگیر تصادفات در ایام جنگ ۱۲ روزه رهایی از دام اعتیاد، سقوط در چاه سرقت | پشت پرده سرقت‌های شبانه در پروژه‌های ساختمانی مشهد شلیک مرگبار جان محسن اسدی، قهرمان کراسفیت خراسان رضوی را گرفت + عکس
سرخط خبرها

یک نیسان آبی در سرم از کوره راهی کوهستانی بالا می رود

  • کد خبر: ۳۴۳۳
  • ۲۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۱
سلمان نظافت یزدی

8 نفر و نصفی آدم نشستیم پشت نیسان آبی تا برسیم و نوع دیگری از زیستن را ببینیم. هم نفس شدن با عشایر هزارمسجد و آسودن در چادر عشایری وسوسه ای بود که می شد با آن نشستن توی بار نیسان آبی را برای سه ساعت تحمل کرد و کوبیده شدن گُرده را به دیواره های بار در کوره راه نادیده گرفت. ما به دیدن یک اُرس صبور و پیر خرسند بودیم. به دیدن رنگارنگی کندوهایی که در دامنه چیده شده بودند شیرین می شدیم، به بالابردن دست و گفتن «خسته نباشی» و «مانده نباشی» چوپانی سرحال می آمدیم و می گذشتیم تا به چادری برسیم که قرار بود میزبانمان باشد.
گرگ ومیش هوا بود که کنار چادر، نیسان نفس راحتی کشید و ما خاک را از رخت هایمان تکاندیم و چای زغالی را از نگاه مهربان میزبانمان نوشیدیم؛پیرزن و پیرمردی که راه و رسم مهربانی و میزبانی را در کوهستان بلد بودند. بیرون چادر، آسمان شب را پوشیده بود که ما دور آتش نشستیم و از روزهایی که بر این عشایر گذشته سخن گفتیم، در هوای هزارمسجد و افسانه هایش نفس کشیدیم و هیزم روی هیزم گذاشتیم که شب بلند بود و حرف بی پایان. سر که بلند می کردی ستاره ای آشنا در آسمان به استقبالت می آمد؛ چشم که می چرخاندی پرهیب درختی آن طرف تر از تو انگار زمین را سرجایش نگاه داشته بود.
*
طلوع در کوهستان، خوردن صبحانه در دامنه سبز و با زیرصدای آب و چای آتشی، حتما یکی از معانی سرخوشی است. قرار بود رودخانه را دنبال کنیم، رودخانه ای که از مرز عبور می کرد، رودخانه ای که اگرچه حالا شکوه گذشته را نداشت، اما هنوز می توانست خرسنگ ها را به بازی بگیرد. کوهستان پر از قصه بود، قصه آدم هایی که با شترها از اینجا عبور کرده اند، قصه آدم هایی که حریص شکار و صدای گلوله هستند، قصه باد که کسی نمی داند چه چیزی را تکان می دهد که برای خودش هیچ اتفاقی نمی افتد. پر بودیم از انکار شهر، پر بودیم از انکار ملال، پر بودیم از سؤال های بی پاسخ، پر بودیم از انسان بدوی. می توانستیم بدون واسطه حصارها و میدان ها با علف ها سخن بگوییم و با سنگ ها درددل کنیم.
*
غروب بود که سایه های کِش دارمان از پشت نیسان آبی روی کوه افتاده بود. غروب بود که ملال داشت تسخیرمان می کرد، غروب بود که می دانستیم دوباره داریم برمی گردیم به همان نوع زیستن که نامش را زندگی شهری گذاشته ایم، غروب بود که داشتیم برمی گشتیم به زنجیر، غروب بود که داشتیم می فهمیدیم ما برای این نوع زندگی دیگر ساخته نشده ایم، ما باید از ترافیک عبور کنیم، در شلوغی شهر به آدم ها خیره شویم و لباس هایمان اتوکشیده باشد.
شب بود که به شهر رسیدیم، شب بود که خاک را از رخت هایمان تکاندیم و شب بود...
چند خاطره روشن در ذهنمان، چند خاطره روشن در گوشی مان، تمام لذت ما بود از دیدن نوع دیگری از زیستن. یک نیسان آبی دارد در سرم از کوره راهی کوهستانی بالا می رود..

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->